سفارش تبلیغ
صبا

شب مهتابی

5 نکته مهم که باعث هدررفت زمان در محل کار شما می شود.

    نظر

5 نکته مهم که باعث هدررفت زمان در محل کار شما می شود.

Brian-Tracy 

5 عامل هدررفت زمان در محل کار که باعث افت کارایی‌تان می‌شوند

جدیدترین یادداشت برایان تریسی

مترجم: شادی حسن‌پور

Brian-Tracy

آیا تا به حال احساس کرده‌اید که کارایی زیادی در محل کار ندارید؟ آیا عواملی در محل کارتان وجود دارند که کارایی‌تان را از بین می‌‌برند اما شما حتی از وجود آنها خبر ندارید؟

به نظر می‌‌رسد که مشغله بسیار زیادی در طول روز دارید. اما چقدر فرصت می‌‌کنید به کارهای مهمتان برسید؟ شاید نه خیلی. کارآفرینان آمریکایی که متوجه سطح پایین کارایی کارمندانشان شده‌اند، تحقیقاتی در این زمینه انجام داده‌اند که نتایج حیرت‌آوری به همراه داشته است.

کارمندان امروزی بیش از هر زمان دیگری وقتشان را هدر می‌‌دهند و این موضوع افت شدیدی در میزان سود و بهره‌وری کارفرما دارد.

یک کارمند معمولی در هر روز حدود سه ساعت از وقت مفید خود را صرف کارهای غیرضروری و غیرمرتبط به کار می‌‌کند. این زمان، سه برابر چیزی است که کارفرمایان انتظارش را دارند و چیزی حدود 759 میلیارد دلار در سال به کسب‌وکارهای مختلف ضرر زده است. اما انگار دارد بدتر هم می‌شود.

بر اساس گزارشی که سایت Salary.com در سال جاری منتشر کرده است، حدود چهار درصد کارمندان اعتراف کرده‌اند که حدود نیمی از ساعات کاری‌شان را صرف چیزی می‌‌کنند که هیچ ارتباطی به کارشان ندارد. خب مردم دارند در محل کارشان چه کار می‌‌کنند؟

ما چگونه وقت خود را سپری می‌‌کنیم؟

بر اساس آمار، 64 درصد کارمندان در طول ساعات کاری از اینترنت برای کارهای شخصی استفاده می‌‌کنند و 50 درصد آنها، تماس‌های شخصی تلفنی می‌گیرند یا پیامک می‌‌فرستند. حدود 60 درصد کارمندان اعتراف می‌‌کنند در زمانی که باید کار کنند، مشغول خرید‌های اینترنتی‌شان می‌‌شوند و حتی برخی از آنها به بازی‌های کامپیوتری می‌‌پردازند.

اما استفاده شخصی از زمان کاری تنها عامل هدررفتی نیست که روی کسب‌وکارها تاثیر می‌‌گذارد؛ در ادامه با عوامل دیگری آشنا می‌شویم که باعث کاهش کارایی و عملکرد کارمندان می‌شوند:

  • شایعه، 42 درصد
  • تعامل اجتماعی با کارمندان رده بالا، 32 درصد
  • خوردن تنقلات و میان‌وعده، 27 درصد
  • قرارهای ملاقات، 23 درصد
  • عوامل پرت‌کننده حواس در محل کار، 24 درصد

عوامل هدررفت زمان چقدر هزینه‌بردار هستند؟

برای آسیب‌رساندن به منافع شرکت نیازی نیست که به اندازه آمار و ارقام بالا وقت هدر دهیم. آیا می‌دانید همان زمان‌های کوتاهی که دست از کارکردن می‌‌کشید، چه هزینه‌ای به شرکت وارد می‌‌کند؟

بر اساس بازی آنلاین آرایشی یک گزارش، اگر هر کارمند در ایالات متحده آمریکا فقط 36 ثانیه وقت هدر دهد، در سال مبلغ باورنکردنی 120484000 دلار ضرر مالی ایجاد می‌شود! حالا فقط کافی است معادله‌ای طراحی کنید و ببینید که اگر چند دقیقه یا حتی چند ساعت در روز کار نکنید، چه مقدار به عملکرد کاری کشورتان ضرر می‌‌زنید.

چطور این عادت حواس‌پرتی را کنار بگذاریم.

هر چقدر هم که با وجدان عمل کنید، باز هم باید نگاهی به برنامه روتین خود بیندازید و ببینید که چه مقدار از کاری را که بر عهده شماست، انجام می‌‌دهید. عوامل هدررفت زمان احتمالی رایج و چند راه حل ساده برای آنها را در ادامه ببینید:

1- شایعه‌های معمول در ادارات

گرفتارنشدن در دام این شایعه‌ها کار بسیار سختی است، اما آمار و ارقام نشان می‌‌دهند که شایعه‌پردازی، زمان زیادی را از وقت کاری کارمندان می‌‌گیرد. ساده‌ترین راه حل این است که وقتی بحثی در مورد یک شایعه در حال انجام است، از آن فاصله بگیرید.

2- اجتماعی‌بودن

گفت‌وگوهای دوستانه را به زمان ناهار و میان‌وعده محدود کنید.

3- حواس‌پرتی ناشی از همکاران پرسروصدا

اگر سروصدای یک یا چند نفر از همکارانتان به شما اجازه کارکردن نمی‌‌دهد، از هدفون‌های عایق صدا استفاده کنید یا از مدیرتان بخواهید که شما را به بخش دیگری منتقل کند.

4- اینترنت

کلا در محل کار اینترنت را کنار بگذارید، مگر آنکه برای انجام‌دادن وظایفتان به آن نیاز داشته باشید.

5- ای‌میل

جست‌وجو و بررسی ده‌ها ای‌میلی که روزانه برای شما ارسال می‌‌شود، واقعا کار زمان‌بری است. به جای اینکه بخواهید تک‌تک ای‌میل‌ها را باز کنید، بخوانید و پاسخ دهید، هر روز زمان مشخصی را برای مکاتبات غیررسمی کنار بگذارید. یک توصیه دیگر: فقط پیام‌های مهم را بخوانید، از بقیه رد شوید.

6- قرارهای ملاقات

اگر قرارهای ملاقات، وقت و کارایی شما را از بین می‌‌برند، باید آنهایی را که غیرضروری هستند، کنار بگذارید. اگر واقعا نیازی به حضور شما در یک جلسه نیست، در آن حضور پیدا نکنید و زمانی که باید در جلسه‌ای حضور داشته باشید، سعی کنید بحث را به بیراهه نکشانید. اگر کاری کنید که همه موضوع موردنظر را دنبال کنند، می‌توانید از هدررفت مقدار بسیار زیادی زمان در جلسات گوناگون جلوگیری کنید.

  • تنقلات و میان‌وعده‌ها

همه هر از گاهی به استراحت نیاز دارند، اما سعی کنید زمان‌های استراحت خود را به دو سه بازه چنددقیقه‌ای (کوتاه) در روز محدود کنید.

شاید انجام‌دادن کامل فهرست برنامه‌های روزانه‌تان غیرممکن به نظر برسد، اما اگر بتوانید عواملی را که زمانتان را می‌‌بلعند، کنار بگذارید، متوجه خواهید شد که ساعات کاری‌تان به شکلی روان‌تر سپری می‌‌شود و به چیزهای خیلی بیشتری دست پیدا می‌‌کنید.

 

منبع نوشته:مجله خلاقیت


شعر زیبای از خط زرد فاصله بگیرید

    نظر

شعر زیبای از خط زرد فاصله بگیرید

این مدت همش اینجا بودم، نگاه کن

خیلیاشونو یادمه، دیروز دیدنم، پریروز

امروز روز‌ آخرمه، امروز اخرین تصاویرو میبینم، اخرین صداهارو میشونم، اخرین

 

من خیلی بهش فکر کردم

به نبودن

به اینکه دیگه هیچوقت نور نمیفته روی صورتت

هیچوقت نمیتونم بدوم

هیچوقت نمیتونم نفس بکشم

هیچوقت نمیتونم دستای مامانمو بگیرم

ولی من الانشم نیستم

چند نفرتون منو دیدین؟

چندنفرتون منو دیدین که یه جوری دارم از پله های مترو میام پایین که انگار این آخرین‌ باره که دارم میام پایین

من یه غریبه م، نه؟

انگار آدما دو دسته ن:

غریبه ها و‌ خودی ها.

من قصه غریبه هارو خوب بلدم

غریبه ها وقتی هستنم انگار نیستن هیچکس نمیبینتشون

وقتی نیستنم انگار اصلا از اول نبودن

مثلا کی‌ اینجا یادشه که چه کسایی دیگه نیستن؟

کیا ازین خط رد شدن؟ کی یادشه؟

مردم صبح به صبح میرن سرکار برمیگردن، تو مترو خریدشونو میکنم، سر جای نشستن دعوا میکنن، همدیگرو هل میدن تا روزی که عنقدر غریبه ها کم بشن که فقط خودشون باشن

ولی اون نفر آخر

اون یادش میمونه که از اول فقط خودش نبوده

شما منو میبینین؟

آدم وقتی هست که ببیننش نه؟وگرنه اصلا از کجا معلوم که باشم

سرده

سردمه

انگار بیرون برف اومده و ..

شما که از بیرون میومدین بیرون برف نمیومد؟

برف منو میبره تو‌ همون خونه 8سالگی که بزرگ شدم

میبرتم تو اون پله هایی که هرچقدر میدوییدم بهش نمیرسیدم

میبردم جلوی همون پنجره ای که دیدم بابا رو گذاشتن توی پیکان و بردنش

توی‌ اون آبی عجیب ترسناک …

مثلا من دیگه بابا رو‌ ندیدم، پس بابا دیگه نیست!

همینقدر ساده

منم الان…

برای بار سوم وایسادم اینجا

همه تونلو‌ نگاه میکنن

منتظر یه نورن اونجا

میرم عقب

میام جلو

میرم‌ عقب

میام جلو

بعد صدای اون اقاهه میاد که

خانومی که شال زرد سرته از خط زرد فاصله بگیر

خانومی که زیر چشمات کبوده، بیا عقب

خانومی که نمیبینمت، وایسا عقب قطار داره میاد

بعد با خودم‌گفتم: خب‌ این تنها کسیه‌ که امروز منو دیده

توی تاکسی یه دست بودم که کرایه رو حساب کردم

توی بقالی یه هزاری کهنه و کثیف با یه سکه پونصدی عوض آب معدنی

توی دانشگاه یه اسم بودم که به امتحانش نرسیده

برای شما هم احتمالا یه حجمم که فضا رو‌ اشغال کرده و داره حوصلتونو سر میبره

میدونین؟ داشتم فکر میکردم که اگه یه چیزه نبودن خوب باشه

اگه فقط یه چیزه نبودن خوب باشه

اون اینه که دلت برای کسی تنگ نمیشه

یعنی مثل من که الان اینجا وایسادم ولی دلم برای اون خیلی تنگ شده، دیگه دلم تنگ نمیشه

دل نداره آدم که تنگ‌ بشه.

من اگه بمیرم شما ناراحت میشین؟

اگه نمیرم شما ناراحت میشین؟

شما اصلا ناراحت میشین؟

وقتی بفهمین من چیکار کردم

وقتی بازی جنگی اون مسئول لباس قرمزشون بیاد جمعم کنه

وقتی فیلمم پخش میشه مثل اون فروشنده

وقتی همشو توی سایتا میخونین و میبینین زیرش دارن پراید خرید و‌ فروش میکنن ناراحت میشین یا خنده داره؟

منو میبینین؟

سلام

من دختریم که شال زرد سرشه و‌ پشت خط زرد وایستاده

 

تئاتر “از خط زرد فاصله بگیرید”

“رضا رشادت”

“سجاد افشاریان”

“الهه مجلسی”

Posted in تئاترTagged از خط زرد فاصله بگیرید, پشت خط زرد وایستاده, تئاتر, رضا رشادت, سجاد افشاریان, شعرواره, متن نمایشنامه, من دختریم که شال زرد سرشه, نمایشنامه


10 اشتباهی که محبوبیت شما را کم می کند بازی جراحی قلب ها

    نظر

10 اشتباهی که محبوبیت شما را کم می کند بازی جراحی قلب ها

در این نوشته می خواهیم شما را با 10 اشتباهی که به قیمت محبوبیت شما تمام می شود, آشنا کنیم

افراد بسیاری تسلیمِ این باور اشتباه هستند که محبوبیت و دوست داشتنی بودن، از ویژگی های ذاتی و غیرقابل آموختنی است که فقط به معدودی آدم های خوش شانس مثل خوش قیافه ها و خوش مَشرب ها و آنهایی تعلق دارد که استعدادهای خارق العاده ای دارند. افتادن به دام این تصور غلط، آسان است؛ اما واقعیت این است که محبوبیت تحت کنترل خودتان و مربوط به هوش هیجانی تان (EQ) است. در این نوشته می خواهیم شما را با 10 اشتباهی که به قیمت محبوبیت شما تمام می شود، آشنا کنیم.

 

در پژوهشی در دانشگاه UCLA کالیفرنیا، از شرکت کنندگان خواسته شد بیش از 500 ویژگی را بر اساس اهمیت شان برای محبوبیت امتیازدهی کنند. بالاترین ویژگی ها ربطی به معاشرتی بودن و باهوشی و جذابیت (یعنی ویژگی های ذاتی) نداشتند. در عوض ویژگی هایی که بالاترین امتیازها را گرفتند عبارت بودند از: صداقت، شفافیت و توانایی درک دیگران.

ادامه مطلب...

هوای عشق رسیده است تا حوالیِ من جدید

    نظر
ی در : 95/1/22 12:5 عصر

 

Mohammad Ali Bahmani

 

محمدعلی بهمنی

 

هوای عشق رسیده است تا حوالیِ من

اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من

مگرکه خواب و خیالی بنوشدم  ورنه

که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟

همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود

خود اعتراف کنم بوریاست قالیِ من

مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند

خوشا به من؟نه! خوشا بر منِ مثالیِ من 

به هوش باش که در خویشتن گم ات نکند

هزار کوچه یِ این شهرکِ خیالیِ من

 اگرچه بودو نبودم یکی ست، باز مباد

تو را عذاب دهد گاه جایِ خالیِ من

هوای بی تو پریدن نداشتم، آری

بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من 

تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت

چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!


خانه دل تنگ غروبی خفه بود جدید

    نظر

خانه دل تنگ غروبی خفه بود جدید

خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر …؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه ….

ادامه مطلب...

شب شب عاشوراست جدید

    نظر

زیبا هوای حوصله ابری است

Mohammadreza Abdolmalekian1

زیبا

زیبا
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده اما
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا

 

“محمدرضا عبدالملکیان”

 

شب شب عاشوراست جدید

abalfazl

 

من کجا حرف امان نامه کجا

 

شب شب عاشوراست
شب عشق است و وفا
می وزد باد میان حرمی می پیچد رایحه سیب بهشت بوی سیب بوی گیسوی حبیب
در خیام اصحاب سینه هایی بی تاب
همه مشغول دعایند و نماز
تا خدا در پرواز
در کنار اینان خیمه هاشمیان
حرم آل علی
خیمه ای نجمه زند شانه به زلف قاسم
زیر لب می گوید کنم تا که عمو اذن جهادم بدهد
کاش بابایم بود
آن طرف می آید
نغمه لالایی
کودک بی شیرم صبر کن تا دم صبح
باز از مشک عمو می نوشی
باز با بازی طفلان حرم می جوشی
آن طرف در خوابند
کودکان دخترکان
همگی آسوده
همه آرام ز لالائی پر تنتنه ای
دم لالائی کیست ؟
این صدای قدم عباس است
گرد در گرد حرم می چرخد
می وزد باد و صدای تپش بیرق او می آید
علمی در دستی تیغ در دست دگر
زیر لب ذکر خدا می آید

ساعتی اما بعد کودکان بیدارند
دختران بی تابند
گرچه حتی نرسید است سحر
چه شده خواب ز چشمان همه بال زده
گوئیا یک نفر از راه خبر آورده
خبری پیچیده
خیمه ها لرزیده
اشک در چشم همه حلقه زده
عمه جان کاری کن
شیر بر گرد حرم می گردد
همه جا تاریک است
دشت دشتی پر خوار
آسمان تیره و تار
جز صدای گن وی کر  قدمش زمزه ها خاموش است

ناگهان ناله ای آمد که منم زینب تو
زانوان عباس
پیش بانو لرزید
خواست تا روی قدمهای عقیله افتد
دستهای خواهر
شانه اش بالا رفت
گفت یادت مانده ؟
شب قدری که پدر پر می زد ؟
از شکاف در حجره تو را می دیدم
دست در دست حسین
یاد داری نفس آخر بابایم را
کربلا جان تو و جان حسین
گفت آری بانو
گفت آری به خدا یادم هست
گفت عباس شنیدم که امان نامه به دستت دادند

 

کودکان در خیمه ز نفس افتادند

گوئیا آوار شد عالم به سرش یکباره
عرق چهره سرخش به زمین می ریزد
رگ پیشانی او پیدا شد
به امیری که علم داده به دستم سوگند
من کجا ؟ حرف امان نامه کجا ؟
دشت فردا سرخ است
از دم شمشیرم
از سفیر تیرم
چشم خاتون می نگرد
از دم خیمه که چه غوغا سازم
رزم را یک طرفه ختم به خیرش سازم
من کجا حرف امان نامه کجا
ندهم گن لاغری اسلیم لیفت زنانه

 هیچ امانی که نفس تازه کند
جان بانو عمری است
پیش خود لحظه شماری کردم
عقده ام باز کنم
بغز دیرینه خود را شکنم
از همانانی که همگی جمع شدند
همه از خانه خود آوردند
پشته های هیزم پشت درب حرم بابایم
از همان نامردی که شنید از پس در
نفس زهرا را
خاطرات تلخی است
که شما می گفتید
از همانی که در خانه تان آتش زد
دود بود و در آتش زده و مادرتان می نالید

 

شعله بالا می رفت
سرخ تر میشد میخ
ضربه ای را که در از جا افتاد
به رخ مادر خورد
سینه اش خونین شد
پهلویش را بشکست
محسنش رفت ز دست
گفت حیدر تو نیا جای تو نیست
محسنم کشته شده فضه بیا
از همانی که طناب
زد به دستان علی
مادرت دامن بابا بگرفت
به کسی گفت نزن
از همانی که غلاف زد به بازو آنجا
گردنش می شکنم
یاس را پرپر کرد
من کجا حرف امان نامه کجا
باز هم مثل قدیم
کوچه ای روضه مادر برپاست
مثل فردا اما

لحظه ای که حرمش غارت شد
دید گوشه ای از دشت چه غوغا شده است
نیزه داران جمعند
سر راس عباس
باز دعوا شده است


شماره ات خاموش است، جدید

    نظر

شماره ات خاموش است، جدید

Mehdi Mosavi

قول داده ای و داده ام

شماره ات خاموش است،
مثل برق اتاق،

صدای هق هق یک زن
نشسته بر تخت است

که قول داده ای و داده ام
قوی باشیم،

که قول داده ای و داده ام
ولی سخت است…

“سید مهدی موسوی”


اصلا حسین جنس غمش فرق میکند جدید

    نظر

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند جدید

Hossein

 

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند

 

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای صابون کوسه آر پی خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از “حسینُ منّی” پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند

-علی زمانیان 


بى حواس ترین زن دنیا منم جدید

    نظر

بى حواس ترین زن دنیا منم جدید

Monire Hosseini

بی حواس ترین زن دنیا

این روز ها
بى حواس ترین زن دنیا منم
که در گذر از میان مردم شهر
با هر عطرى به یاد تو
مست مى شوم
و در چهار خانه ی
هر پیراهنى شبیه تو
بیتوته مى کنم
این روز ها
هستى و نیستى
و میان بى حواسی هاى معلقم
قدم مى زنى
تو را مى گردم
در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را
از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم
نیستى که نیستى
و من
بى حواس ترین زن دنیا
حواسم از تو
پرت نمى شود که نمى شود

– منیره حسینی