سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

10 اشتباهی که محبوبیت شما را کم می کند بازی جراحی قلب ها

ارسال شده توسط لاله در 95/12/7:: 6:26 عصر

10 اشتباهی که محبوبیت شما را کم می کند بازی جراحی قلب ها

در این نوشته می خواهیم شما را با 10 اشتباهی که به قیمت محبوبیت شما تمام می شود, آشنا کنیم

افراد بسیاری تسلیمِ این باور اشتباه هستند که محبوبیت و دوست داشتنی بودن، از ویژگی های ذاتی و غیرقابل آموختنی است که فقط به معدودی آدم های خوش شانس مثل خوش قیافه ها و خوش مَشرب ها و آنهایی تعلق دارد که استعدادهای خارق العاده ای دارند. افتادن به دام این تصور غلط، آسان است؛ اما واقعیت این است که محبوبیت تحت کنترل خودتان و مربوط به هوش هیجانی تان (EQ) است. در این نوشته می خواهیم شما را با 10 اشتباهی که به قیمت محبوبیت شما تمام می شود، آشنا کنیم.

 

در پژوهشی در دانشگاه UCLA کالیفرنیا، از شرکت کنندگان خواسته شد بیش از 500 ویژگی را بر اساس اهمیت شان برای محبوبیت امتیازدهی کنند. بالاترین ویژگی ها ربطی به معاشرتی بودن و باهوشی و جذابیت (یعنی ویژگی های ذاتی) نداشتند. در عوض ویژگی هایی که بالاترین امتیازها را گرفتند عبارت بودند از: صداقت، شفافیت و توانایی درک دیگران.

ادامه مطلب...

هوای عشق رسیده است تا حوالیِ من جدید

ارسال شده توسط لاله در 95/1/22:: 12:13 عصر
ی در : 95/1/22 12:5 عصر

 

Mohammad Ali Bahmani

 

محمدعلی بهمنی

 

هوای عشق رسیده است تا حوالیِ من

اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من

مگرکه خواب و خیالی بنوشدم  ورنه

که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟

همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود

خود اعتراف کنم بوریاست قالیِ من

مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند

خوشا به من؟نه! خوشا بر منِ مثالیِ من 

به هوش باش که در خویشتن گم ات نکند

هزار کوچه یِ این شهرکِ خیالیِ من

 اگرچه بودو نبودم یکی ست، باز مباد

تو را عذاب دهد گاه جایِ خالیِ من

هوای بی تو پریدن نداشتم، آری

بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من 

تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت

چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!


خانه دل تنگ غروبی خفه بود جدید

ارسال شده توسط لاله در 95/1/22:: 11:58 صبح

خانه دل تنگ غروبی خفه بود جدید

خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر …؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه ….

ادامه مطلب...

بهاری دیگر آمده است جدید

ارسال شده توسط لاله در 95/1/22:: 11:52 صبح

بهاری دیگر آمده است جدید

بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست

 

“احمد شاملو”

ادامه مطلب...

شب شب عاشوراست جدید

ارسال شده توسط لاله در 94/12/4:: 5:4 عصر

زیبا هوای حوصله ابری است

Mohammadreza Abdolmalekian1

زیبا

زیبا
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده اما
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا

 

“محمدرضا عبدالملکیان”

 

شب شب عاشوراست جدید

abalfazl

 

من کجا حرف امان نامه کجا

 

شب شب عاشوراست
شب عشق است و وفا
می وزد باد میان حرمی می پیچد رایحه سیب بهشت بوی سیب بوی گیسوی حبیب
در خیام اصحاب سینه هایی بی تاب
همه مشغول دعایند و نماز
تا خدا در پرواز
در کنار اینان خیمه هاشمیان
حرم آل علی
خیمه ای نجمه زند شانه به زلف قاسم
زیر لب می گوید کنم تا که عمو اذن جهادم بدهد
کاش بابایم بود
آن طرف می آید
نغمه لالایی
کودک بی شیرم صبر کن تا دم صبح
باز از مشک عمو می نوشی
باز با بازی طفلان حرم می جوشی
آن طرف در خوابند
کودکان دخترکان
همگی آسوده
همه آرام ز لالائی پر تنتنه ای
دم لالائی کیست ؟
این صدای قدم عباس است
گرد در گرد حرم می چرخد
می وزد باد و صدای تپش بیرق او می آید
علمی در دستی تیغ در دست دگر
زیر لب ذکر خدا می آید

ساعتی اما بعد کودکان بیدارند
دختران بی تابند
گرچه حتی نرسید است سحر
چه شده خواب ز چشمان همه بال زده
گوئیا یک نفر از راه خبر آورده
خبری پیچیده
خیمه ها لرزیده
اشک در چشم همه حلقه زده
عمه جان کاری کن
شیر بر گرد حرم می گردد
همه جا تاریک است
دشت دشتی پر خوار
آسمان تیره و تار
جز صدای گن وی کر  قدمش زمزه ها خاموش است

ناگهان ناله ای آمد که منم زینب تو
زانوان عباس
پیش بانو لرزید
خواست تا روی قدمهای عقیله افتد
دستهای خواهر
شانه اش بالا رفت
گفت یادت مانده ؟
شب قدری که پدر پر می زد ؟
از شکاف در حجره تو را می دیدم
دست در دست حسین
یاد داری نفس آخر بابایم را
کربلا جان تو و جان حسین
گفت آری بانو
گفت آری به خدا یادم هست
گفت عباس شنیدم که امان نامه به دستت دادند

 

کودکان در خیمه ز نفس افتادند

گوئیا آوار شد عالم به سرش یکباره
عرق چهره سرخش به زمین می ریزد
رگ پیشانی او پیدا شد
به امیری که علم داده به دستم سوگند
من کجا ؟ حرف امان نامه کجا ؟
دشت فردا سرخ است
از دم شمشیرم
از سفیر تیرم
چشم خاتون می نگرد
از دم خیمه که چه غوغا سازم
رزم را یک طرفه ختم به خیرش سازم
من کجا حرف امان نامه کجا
ندهم گن لاغری اسلیم لیفت زنانه

 هیچ امانی که نفس تازه کند
جان بانو عمری است
پیش خود لحظه شماری کردم
عقده ام باز کنم
بغز دیرینه خود را شکنم
از همانانی که همگی جمع شدند
همه از خانه خود آوردند
پشته های هیزم پشت درب حرم بابایم
از همان نامردی که شنید از پس در
نفس زهرا را
خاطرات تلخی است
که شما می گفتید
از همانی که در خانه تان آتش زد
دود بود و در آتش زده و مادرتان می نالید

 

شعله بالا می رفت
سرخ تر میشد میخ
ضربه ای را که در از جا افتاد
به رخ مادر خورد
سینه اش خونین شد
پهلویش را بشکست
محسنش رفت ز دست
گفت حیدر تو نیا جای تو نیست
محسنم کشته شده فضه بیا
از همانی که طناب
زد به دستان علی
مادرت دامن بابا بگرفت
به کسی گفت نزن
از همانی که غلاف زد به بازو آنجا
گردنش می شکنم
یاس را پرپر کرد
من کجا حرف امان نامه کجا
باز هم مثل قدیم
کوچه ای روضه مادر برپاست
مثل فردا اما

لحظه ای که حرمش غارت شد
دید گوشه ای از دشت چه غوغا شده است
نیزه داران جمعند
سر راس عباس
باز دعوا شده است


شماره ات خاموش است، جدید

ارسال شده توسط لاله در 94/12/4:: 5:4 عصر

شماره ات خاموش است، جدید

Mehdi Mosavi

قول داده ای و داده ام

شماره ات خاموش است،
مثل برق اتاق،

صدای هق هق یک زن
نشسته بر تخت است

که قول داده ای و داده ام
قوی باشیم،

که قول داده ای و داده ام
ولی سخت است…

“سید مهدی موسوی”


اصلا حسین جنس غمش فرق میکند جدید

ارسال شده توسط لاله در 94/12/4:: 5:3 عصر

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند جدید

Hossein

 

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند

 

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای صابون کوسه آر پی خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از “حسینُ منّی” پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند

-علی زمانیان 


بى حواس ترین زن دنیا منم جدید

ارسال شده توسط لاله در 94/12/4:: 5:3 عصر

بى حواس ترین زن دنیا منم جدید

Monire Hosseini

بی حواس ترین زن دنیا

این روز ها
بى حواس ترین زن دنیا منم
که در گذر از میان مردم شهر
با هر عطرى به یاد تو
مست مى شوم
و در چهار خانه ی
هر پیراهنى شبیه تو
بیتوته مى کنم
این روز ها
هستى و نیستى
و میان بى حواسی هاى معلقم
قدم مى زنى
تو را مى گردم
در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را
از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم
نیستى که نیستى
و من
بى حواس ترین زن دنیا
حواسم از تو
پرت نمى شود که نمى شود

– منیره حسینی


مستقل ترین زن جهان هم که باشى، جدید

ارسال شده توسط لاله در 94/12/4:: 5:2 عصر

مستقل ترین زن جهان هم که باشى، جدید

Hooshang Ebtehaj

 

هوشنگ ابتهاج

 

مستقل ترین زن جهان هم که باشى،
وقت هایى هست
که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنى
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی..
مستقل ترین زن دنیا هم،
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش:
“زود برگرد
طاقت دوری ات را ندارم.”
زن ها
همه چیزشان را پنهان میکنند:
تنهایی را
دلتنگی را
گریه ها را
دوست داشتن را..
زن ها درد که دارند به خود نمیپیچند؛

هنگام پد ضد عرق my dry شکستن صدایشان در نمی آید!

درد که دارند به خود نمیپیچند؛
نهایتا تسکین درد یک زن،
گریه های یواشکیست
و اینان همان زنان مرد صفت هستند که نایابند!!

– هوشنگ ابتهاج


همه احمق بودند! جدید

ارسال شده توسط لاله در 94/12/4:: 5:2 عصر

همه احمق بودند! جدید

shamlo

احمد شاملو

هیتلر
موسلینی
استالین
ناپلئون
همه احمق بودند!

کدام مرد عاقلی
بجای بافتن موی معشوقه اش
عمرش را صرف جنگ میکند
بیا در ?ب?ی ورقه های این کتاب
همدیگر را ببوسیم
نگرانِ آبرو هم نباش؛
اینجا
هیچ کس
کتاب
نمی خواند…

-احمد شاملو


   1   2      >



بازدید امروز: 0 ، بازدید دیروز: 5 ، کل بازدیدها: 15808
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ